یادش بخیر ، سال ۸۴ بود که عمو پورنگ اومده بود اصفهان ، شاید یک هفته ی تمام عمو پورنگ اصفهان بود ومن این یک هفته فقط به میدان امام می رفتم،واقعا" یادش بخیر .
راستی بچه ها جمعه:۱۱/۱۲/ ۱۳۸۵ عمو پورنگ به برنامه ی زنده رود دعوت شده بود وای نمی دونید چه حالی داشتم ،داشتم از خوشحالی می مردم، وقتی ساعت..:۱۱ بود شبکه ی پنج را روشن کردم تا برنامه ی زنده رود را ببینم دیدم برنامه زنده رود از عمو پورنگ وامیر محمد دعوت کرده ، تمام بدنم یخ کرده بود ، رنگم پریده بود،مثل یه مرده بودم که فقط حرکت می کرد،مامانم گفت : معلومه داری از خوشحالی پر در می یاری ،به مامانم گفتم : مامان دارم از خوشحالی میمیرم ،مامانم گفت : شاید امروز بردمت پیش عمو پورنگ ،وای مامانم که دیگه این حرفو زد دیگه واقعا" داشتم از حال می رفتم.
ساعت۱۲:۵ دقیقه بود که من زنگ زدم بابام و بهش گفتم که بریم عمو پورنگ را ببینیم، پدرم گفت باشه شما اماده شوید تا من بیام.
وقتی پدرم اومد و دیگه داشتیم می رفتیم عمو پورنگ را ببینیم تلفن زنگ زد و من رفتم سریع گوشی رو برداشتم و دیدم بابا بزرگمه و گفت : سریع گوشی رو بده بابات ومن هم سریع رفتم پایین و گوشی رو دادم به پدرم.
بعد که پدرم گوشی رو قطع کرد گفتم چی شده گفت :من باید برم مامان بزرگ حالش خیلی بد شده و نمی تونم تو را ببرم پیش عمو پورنگ.
من هم خیلی ناراحت شدم و رفتم پای تلوزیون تا عمو پورنگ را ببینم و مامانم وبابام رفتند بیمارستان و من نتونستم عمو پورنگ را از نزدیک ببینم
